حكيم ابوالقاسم فردوسى

108

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پرگارى « 1 » بر گرفت و نمودار آن گرز به سان سر گاوميش ، بر ايشان بر خاك نگاريد . « 2 » پس آهنگران ، همان را بساختند و چون خورشيدى فروزان به نزد فريدون بردند . فريدون آن ساخته را بپسنديد و جامه و زر و سيم بديشان بخشيده ، آنها را بسيار نويد بداد كه اگر بر ضحاك پيروز گردد ، به فرمان يزدان ، بر سراسر گيتى ، داد خواهد گسترانيد . رفتن فريدون به جنگ ضحاك در خرداد روز ، « 3 » فريدون ، به مُرْوا « 4 » با سپاهيان بسيار و دو برادرش - كيانوش و پر مايه - و با پيلان گردنكش و گاوميشهايى كه بنه سپاه را با خود مىبردند ، به جنگ ضحاك بيرون شد . با سرى پر از كينه و دلى پر از داد ، همچون باد ، ايستگاه به ايستگاه « 5 » برفتند تا به نوند ، « 6 » به جايى كه يزدان پرستان در آنجاى

--> ( 1 ) - پرگار ، نام افزارى است كه بنايان و نقاشان ، بدان دايره كشند . آلتى كه در هندسه ، جهت كشيدن خط و دايره به كار مىرود . برهان قاطع و فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده پرگار . ( 2 ) - ثعالبى روايت مىكند فريدون نام آن گرز گاوسار را پيشتر در گزارشات پيش گويان شنيده بود و از آن رو دستور داد تا آن را برايش بسازند . تاريخ غررالسير ، ص 55 . ابن بلخى مىنويسد كه گرز گاوسار ، سياه‌رنگ بوده است . فارسنامه ، ص 36 ليكن حكيم فردوسى آن را به خورشيدى فروزان تشبيه كرده است و از اين رو مىتوان احتمال داد كه طلايى رنگ و يا اصلاً از طلا بوده است . ( 3 ) - خرداد نام روز ششم از هر ماه شمسى را گويند . و در خرداد روز از خرداد ماه كه نام ماه و روز با هم موافق باشد ، پارسيان آن روز را جشن و عيد نمايند و آن را جشن خردادگان نامند . نيك است در اين روز ، طلب حاجات و زن خواستن . برهان قاطع ، ماده خرداد . ( 4 ) مُرْوا واژهء پارسى فال نيك است . ( 5 ) - ايستگاه واژهء پارسى منزل است كه در فواصل راهها بوده است . ( ) رسيدند بر تازيانى نوند * به جايى كه يزدان پرستان بدند شاهنامه ، مول ، ج 1 ، ص 47 بيت 300 . اگر چه عباس اقبال در لغت فرس بيت فوق را شاهدى براى معنى « پيك و خبرگير » آورده است ليكن با توجه به بيتهاى بعدى و فحواى كلام ، دريافته مىشود كه مراد از نوند ، مكان است ، نه شخص . بخصوص كه در مصراع دوم ، سخن از « جا » است . اما نوند ، اگر چه به معناى اسب تيز رو و پيك نيز آمده است ، ليكن يكى از معانى ديگر آن نام مكانى است . اما در باره موقعيت اين مكان 2 احتمال وجود دارد : الف - نوند مصحف كوه ريوند Rewand است و بر فراز اين كوه ، آتشكده آذربرزين قرار داشته . خود حكيم فردوسى در جاى ديگرى مىگويد : شنيدم كه روزى گو پيل تن * يكى سور كرد از در انجمن به جايى كجا نام او بُد نوند * به دو اندرون كاخهاى بلند كجا آذربرزبرزين كنون * بدان جا فروزد همى رهنمون بنا به تصريح تفسير پهلوى آتش نيايش ، اين آتشكده در ريوند خراسان جاى داشت . اين آتشكده به كشاورزان تعلق داشته است . لازار فارپى قريه ريوند را قريه مغان ناميده است . تصريح اين امر توسط خود حكيم فردوسى كه نوند جايى بوده كه « يزدان پرستان » در آنجا بودند ، اين حدس را بيشتر تقويت مىكند : « به جايى كه يزدان پرستان بُدند » اما نكته ديگرى كه مؤيد اين امر تواند بود ، اين مسئله است كه در نزديكى آن مكان ، كوه وجود داشته است و برادران فريدون كه قصد كشتن او را مىكنند به آن كوه مىروند و از آن سنگى برمىدارند : يكى كوه بود از بر برزكوه * برادرش هر دو نهان از گروه به كُه بر شدند آن دو بيدادگر * وزيشان نبد هيچ كس را خبر چو ايشان از آن كوه كندند سنگ * بدان تا بكوبند سرش بىدرنگ شاهنامه ، مول ، ج 1 ، ص 48 بيت 316 - 315 ، 313 . ب - حدس دوم اين است كه مكان نوند قابل تطبيق با اسنوند Asnavand مذكور در اوستا است . در محل اين كوه آتشكده آذرگشسب قرار داشته است و حدس زده مىشود كه اسنوند يا نوند همان كوه سهند امروزين در منطقه آذربايجان بوده باشد . هر دو موردى كه جهت تقويت حدس تطبيق نوند با ريوند در بالا ذكر شد يعنى وجود كوه و عبادتگاه در نزديكى منطقه نوند ، در مورد حاضر ، يعنى اسنوند نيز وجود داشته است و در هر دو مورد ريوند و اسنوند نيز شباهت لفظى به چشم مىخورد . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . برهان قاطع ، ماده نوند ، حواشى معين بندهش ، ص 172 حواشى بهار و 91 گزيده‌هاى زادسپرم ، ص 98 حواشى راشد محصل و 17 پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 43 ، ج 2 ، ص 242 - 241 جكسن ، سفرنامه ، ص 69 و 55 . در هر حال با توجه به اين كه مسير حركت فريدون براى دستيابى به ضحاك و غلبه بر او از راه طبرستان آغاز شده و به تصريح حكيم فردوسى از رود اروند نيز عبور كرده ، كوه ريوند - كه در نزديكى نيشابور در خراسان جاى دارد در مسير او نبوده است و در اين صورت ، وى مىبايست ابتدا به خراسان رفته باشد و سپس بازگشته ، راه خود را به سوى جنوب غرب كج كرده باشد . اما رسيدن به سهند در آذربايجان براى وى آسانتر بوده است ، چرا كه در هر حال در همان جهت غرب - اگر چه در شمال غرب - قرار داشته است . تنها يك مسئله مىماند و اين كه ممكن است فريدون براى رفتن به آن مكان مقدس در ريوند و زيارت آن مكان ، پيش از اقدام بزرگش - يعنى غلبه بر ضحاك - حاضر شده باشد كه راه خود را كج كند و ابتدا به آنجا و سپس به سوى جنوب غرب رفته باشد . اما اين احتمال براى منطقه آتشكده آذرگشسب هم وجود داشته و غالباً شاهان به گاه تاج گذارى يا اقدامات مهم به زيارت آن مىرفته‌اند . ليكن آتشكده آذربرزين بيشتر مربوط به كشاورزان بوده است . اما نكته آخر اين كه خواننده اين سطور ، بايد اين مسئله را از خاطر دور ندارد كه اين آتشكده‌ها با اسامى خاص هر يك ، در زمان مورد بحث در يك جا ثابت نبوده‌اند و ذكر آنها در نقاط مختلف شده و در زمان كيانيان بود كه مكان آنها تا حد زيادى تثبيت و مشخص گرديد . ليكن در آن نقاط ، احتمالاً عبادتگاههايى وجود داشته است . از جمله ر . ك . بندهش ، ص 91 كه ذكر ثابت نبودن مكان آتشكده‌ها تا زمان كيانيان شده است . در پايان اين بحث به عنوان يك كلام حاشيه‌اى از منطقه‌اى به نام نوندك Nawandak ياد مىشود كه به گفته ماركوارت در نزديكى چغانيان قرار داشته است . و هرود و ارنگ ، ص 71 .